پایگاه مجازی استاد مرحوم محمد صدیق منشاوی

زندگی نامه،مجموعه عکس، فیلم و تلاوت های استاد محمد صدیق منشاوی(ره)

مصاحبه
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تحلیل ،زندگی نامه

منبع:متاسفانه در خاطرم نیست

توجه:مطالب این مصاحبه به هیچ وجه مورد تصدیق کامل نویسنده این وبلاگ نیست و تنها نقل قول است.میتواند درست یا نادرست باشد...

* حاج سعودی محمّد صدّیق... در سال 1953 مجلّه ی رادیو و تلویزیون، در یکی از شماره هایش از شیخ محمّد صدّیق المنشاوی نوشت که او اوّلین قاری ای بود که رادیو برای ضبط تلاوتش، تجهیزات فنّی خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنین اتفاقی افتاد؟ و چرا رادیو چنین کاری کرد؟

 شهرت و زیبایی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان رادیو، از آن آگاه شدند، خواستند که به رادیو بیاید تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری رادیو به فعالیت بپردازد. ولی شیخ، این دعوت را نپذیرفت و گفت:

نمی‏خواهم در رادیو قرائت کنم چراکه به شهرت آن احتیاجی ندارم و هرگز نمی‏پذیرم که از من امتحان بگیرند... این‏طور شد که برای مدیر رادیو چاره‏ای نماند جز آن‏که تجهیزات رادیو را به محل تلاوت ایشان منتقل کند. و در عمل، در یکی از شب‏های ماه مبارک رمضان، زمانی که ایشان در روستایی از روستاهای مصر، برای خانواده‏ای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از رادیو برای ضبط تلاوت شیخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی دیگر برای ضبط تلاوت پدر ایشان، شیخ الصدیق المنشاوی، به روستای العسیرات در استان سوهاج در خانه‏ی حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و این برای اولین بار در تاریخ رادیو بود که رادیو، تجهیزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت یکی از مقریان به جایی بفرستد. این اتفاق را یکی از مجلات نیز، در صفحات خود درج نمود.

 

* زمانی‏که مسؤولان رادیو این دو تلاوت را از آن‏ها ضبط کردند، دوباره از شیخ محمّد صدّیق و پدرش خواستند که برای تلاوت به رادیو بیایند، ولی باز هم آن‏ها نپذیرفتند.... چه شد که بالأخره شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دعوت رادیو را پذیرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاری کرد؟

 

این موضع سبب خشم مسؤولان رادیو شد و نزدیک بود که مشکل بزرگی روی دهد تا آن‏که یکی از نزدیکان شیخ محمّد صدّیق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالی بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شیخ محمّد گفت که نپذیرفتن دعوت رادیو، پسندیده نیست و این امتحان تنها از او گرفته نشده‏است و این درحالی است که بعد از آن‏که او دعوتشان را رد کرده‏است، رادیو مهندسان و کارشناسان خود را برای ضبط تلاوتش به سوی او فرستاده‏است. و در برابر این کار مسؤولان رادیو، نپذیرفتن دعوت آنان پسندیده نیست. و در برابر این رفتار خوب ، متقابلاً چاره‏ای جز رفتار خوب نیست. و بعد از اصرارهای شدید، شیخ محمّد صدّیق المنشاوی به رادیو رفت و تلاوت‏هایش را تکمیل کرد و تا زمانی که خدا جان او را گرفت، قاری رادیو بود، ولی پدرش گفت: برای رادیوی مصر، از خاندان المنشاوی، پسرم محمّد کافی است.

 

 

* پس چرا برای رادیو لندن و رادیو سوریه، تلاوت کرد؟

این‏ها با ضبط بودند. ]من حدس می زنم یعنی آمده‏اند تلاوت ایشان را ضبط کرده‏اند نه‏این‏که ایشان به آن رادیوها بروند.[ و با آن‏که او هرگز برای رادیو مصر قرائت نکرد، شهرت شیخ صدّیق السّید، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. رادیوهای سوریه و لندن از او خواستند که برای آن‏ها نوارهایی تلاوت کند. ایشان در ابتدا نپذیرفت ولکن بعد از ملاقات‏های فراوان و اصرار شدید، با ضبط 5 نوار برای آن دو رادیو موافقت کرد و بر این میزان چیزی نیفزود و همواره می‏گفت: اگر اصرار پیوسته‏ی آن‏ها نبود، با آن تلاوت‏ها موافقت نمی‏کردم.

 * شیخ محمّد صدّیق المنشاوی چگونه با این تصمیم پدرش (مبنی بر قرائت نکردن برای رادیو مصر) برخورد کرد؟

 او هرگز با پدرش مخالفت نمی‏کرد و به نظرش، بدون آن‏که پی‏جویی کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام می‏گذاشت.

 

* ملک فاروق(دوران پادشاهی:1936 تا 1952) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شیخ محمّد صدّیق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذیرفت... چرا؟

 او این درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت 9 شب که رادیو مصر، تلاوت قرآن کریم را از قصر پادشاه، پخش می‏کند، قهوه‏چیان ]شهر[ دیگر، نوشیدنی‏ نیاورند و مردمان، تخته‏‏نرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشیدنی و بیهوده‏گویی و بازی تخته‏نرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: این بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوه‏چی بگماریم و این کاری است که من از انجام آن معذورم.  شیخ احمد به او گفت: این‏گونه، ما هم از انجام این کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – 204) " پس هنگامی که قرآن خوانده می‏شود، بدان گوش دهید و ساکت باشید، شاید رستگار شوید." پس برای پادشاه چاره‏ای نماند جز آن‏که از او تجلیل و تقدیر کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.

 

 چرا شیخ محمّد صدّیق المنشاوی دوبار ازدواج کرد؟

 ایشان در سال 1938 با دخترعمویش ازدواج کرد و از او 4 فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار دیگر در حالی‏که عمرش از 40 سال گذشته بود با زنی دیگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخمیم در استان سوهاج بود. از او نیز 9 فرزند داشت: 5 پسر و 4 دختر. همسران او با هم در یک خانه زندگی می‏کردند و بینشان دوستی و علاقه بود و شیخ محمّد می‏گفت: مردم مرا دوست دارند و خویشاوندی با مرا خواستارند. هنگام ادای فریضه‏ی حج، سال قبل از وفات شیخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.

 

* شایعه شد که صدای شیخ محمّد صدّیق المنشاوی ضعیف است و آن‏را مگر به کمک میکروفون، نمی‏تواند به شنوندگانش برساند... چه‏کسی این شایعه را پخش کرد؟ و شیخ محمّد چگونه با آن شایعه برخورد کرد؟

 

در واقع، این موضوع شایعه­ای بود که به­خاطر حسودی و برتری‏جویی یکی از مقریان در گوش­ها پیچید. بعضی از ارادتمندان و نزدیکان دیگر مقریان، این حادثه را برای ما تعریف کردند و صحّت آن برای ما محرز شد؛ ماجرا از این قرار بود که شیخ محمّد به همراه مقری دیگری، شبی برای قرائت به استان المنیا دعوت شده بود و افراد زیادی برای شنیدن تلاوت قرآن با صدای شیخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آن­ها فزونتر از 10 هزار نفر بود. زمانی که آن مقری، علاقه­ی شدید مردم و بی­تابی دعوت­کننده، به زودفرارسیدن تلاوت شیخ محمّد صدّیق را احساس کرد، دیگر خود را ناگزیر دید که به متصدّی میکروفون پیشنهاد دهد که اشکالی فنی در میکروفون ایجاد کند و در میان مردم شایعه شود که صدای شیخ محمّد واقعاً ضعیف است و اگر میکروفون نبود هرگز این شهرت را نداشت. وقتی شیخ محمّد صدّیق آماده­ی قرائت می­شد، با ایراد میکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّی میکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدی از اصلاح آن، سر باز زد؛ شیخ محمّد صدّیق احساس کرد که توطئه­ای برای در تنگنا قراردادن او میان این جمعیت عظیم در کار است. پس ]برای شروع به تلاوت، آن­چنانکه در قرائت مرسوم است[ استعاذه کرد و در حالی­که از مکانی که برای قرائت در نظر گرفته شده است خارج می­شد، قدم­زنان به قرائت پرداخت در حالی­که مردم او را همراهی می­کردند تا آن­جاکه مردم از قدرت صدایش به شگفتی آمدند. آن مقری حسود در حالی­که خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسی که شیخ محمّد صدّیق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زمانی که بعدها از پدرمان (شیخ محمّد صدّیق) از آن واقعه پرسان شدیم گفت: آن‏چه که به شما گفته­شده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقری پرسیدیم که گفت: إن الله حلیم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.

 هرکس که اندک آشنایی با قرائت و قاریان مختلف داشته باشد، بی­گمان می­داند که صدای مرحوم محمد صدیق المنشاوی، اگر نگویم بهترین و زیباترین صدا میان قرای دیگر است، لاأقل جزء 4، 5 صدایی است که زیبایی و قدرت را درهم آمیخته است. به قول استاد خدام حسینی صدای مرحوم منشاوی مثل موم در دستانش نرم است. هرکس، از جمله خودم وقتی تلاوت او را می­شنود، آنقدر که این نابغه راحت و روان و نیز زیبا می­خواند، پیش خودش می­گوید من هم می­توانم مثل او بخوانم. اما کافی است صدایش ، یکی دو پرده بالا برود.... آن­وقت است که لاأقل من، همیشه از صدای او به شگفت می­آیم. استاد عباسی همیشه هروقت از صدا و نحوه­ی انتخاب الحان ایشان صحبت می­کند از لفظ مرموز استفاده می­کند. یک نکته­ی دیگر همهمین صفات اخلاقی حمیده است. به قول استاد صدیق، انسان وقتی تلاوت قاری­ای را می­شنود به­سرعت درمی­یابد که مراتب این قاری یا مقری چقدر است. لاأقل می­تواند مقایسه کند. من نقش توفیقات الهی را برای افرادی مثل مرحوم منشاوی، به جهت صفاتی چون اخلاق پسندیده، کاملاً مؤثر می­دانم.